تبليغاتX
شاهزاده سرزمین عشق

پیشکش به قلب مهربانی که عاشقانه هایم از اوست






 

سارا و دارا

دیکتهههههههههههه!!!!!!!

پدر: بنویس! - سارا و دارا با هم به مدرسه میروندنه!نه!ننویس!!!ننویس!!! سارا و دارا غلط میکنن با هم به مدرسه بروند!!! بنویس ساراو دارا هر کدام به تنهایی به مدرسه می روند!اگرم توراه همدیگرو دیدن، نه به هم سلام میکنن ونه چیزی!سارا از این ور خیابون به مدرسه می ود و دارا از اون ور خیابون !!!

پدر: نوشتی؟!خب بنویس ساراو دارا دوستان خوبی برای همیدگر هستند!نه!نه!اینم ننویس سارا و دارا خیلی بیجا کردن که اصلا اسم همدیگررو ببرن چه برسه به دوستی!اینا چیه یاد این بچه ها می دن!!!

بچه: بااااااااااااااابااااااااااااا بگو دیگه دیرم شد

پدر: بچه بنویس زودتر دیگه!آهان!!این خوبه!بنویس سارا و دارا در خانه به مادرشان کمک می کنند نوشتی؟خب بنویس سارا و دارا در روزهای تعطیل با هم به گردش می روند!نه نه نه نه!زبونم لال!خدایا توبه توبه! نمی دونم کی به این سارا و دارا اجازه داده از این کارا با هم بکنن!؟ همین کارارو می کنن که به درسو مشقشون نمی رسن دیگه...زمان ما یه اکبر بودو به کبری! کاریم به کار هم نداشتند و از صبح تا شب تو خونه بودنو درس می خوندن!!انگار یه اشتباهی تو سیستم آموزشی شده!!! این که زندگی دارا و سارا نیست! زندگی مایکل جکسون رو ور داشتن کردن الگو کتاب فارسی اول دبستان!!!اصلا ولش کن دیگه هم حق نداری این طرفای کتاب رو بخونی!لای اینجاها رو واکنی پدرت رو در میارم!!! بذار از این طرف کتاب بهت بگم!!! آها بنویس آن مرد آمد. بچه: مگه دیگه مردی هم مونده که بیاد؟!؟

پدر: بنویس آن مرد داس دارد نه! نه! چی دارای می نویسی؟الان می ریزن اینجا همه مونو می گیرن! آن مرد که داس داردکمونیست است!بنویس آن مرد بیل دارد! آن مرد کلنگ دارد!آن مرد اصلا ایرانی نیست!یه افغانی است که اینجا کار می کند و پول هایش را می فرستد افغانستان! البته حالا که پول افغانستان شده دلار آن مرد بیل و کلنگش را ور میدارد و می رود افغانستان!هر بیل که به زمین بزند، ده دلار می گیرد که اگر یک ماه آنجا کار کند می تواند یک آپارتمان در اینجا بخرد!

بچه: .............................................................

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |

 

من : همه چي از ياد آدم مي ره
مگه يادش كه هميشه يادشه
يادمه قبل از سوال
كبوتر با پاي من راه مي رفت
جيرجيرك با گلوي من مي خوند
شاپرك با پر من پر مي زد
سنگ با نگاه من برفو تماشا مي كرد
سبز بودم درشب رويش گلبرگ پياز
هاله بودم در صبح گرد چتر گل ياس
گيج مي رفت سرم در تكاپوي سر گيج عقاب
نور بودم در روز
سايه بودم در شب
بيكرانه است دريا
كوچيكه قايق من
هاي ... آهاي
تو كجايي نازي
عشق بي عاشق من
سردمه
مثل يك قايق يخ كرده روي درياچه يخ
يخ كردم
عين آغاز زمين
نازي : زمين ؟

يك كسي اسممو گفت
تو منو صدا كردي يا جيرجيرك آواز مي خوند
من : جيرجيرك آواز مي خوند
نازي : تشنته ؟ آب مي خواي ؟
من : كاشكي تشنه م بود
نازي : گشنته ؟ نون مي خواي ؟
من : كاشكي گشنه م بود
نازي : په چته دندونت درد مي كنه ؟

من : سردمه
نازي : خب برو زير لحاف
من : صد لحاف هم كمه
نازي : آتيشو الو كنم ؟
من : مي دوني چيه نازي ؟
تو سينه م قلبم داره يخ مي زنه
اون وقتش توي سرم
كوره روشن كردند
..............سردمه

مثل آغاز حيات گل يخ
نازي : چكنم ؟ ها چه كنم ؟
من : ما چرامي بينيم
ما چرا مي فهميم
ما چرا مي پرسيم
نازي : مگس هم مي بينه
گاو هم ميبينه
من : مي بينه كه چي بشه ؟
نازي : كه مگس به جاي قند نشينه رو منقار شونه به سر
گاو به جاي گوساله اش كره خر را ليس نزنه
بز بتونه از دور بزغالشو بشناسه
خيلي هم خوبه كه ما ميبينيم
ورنه خوب كفشامون لنگه به لنگه مي شد
اگه ما نمي ديديم از كجا مي فهميديم كه سفيد يعني چه ؟
كه سياه يعني چي؟
سرمون تاق مي خورد به در ؟
پامون مي گرفت به سنگ
از كجا مي دونستيم بوته اي كه زير پامون له مي شه
كلم يا گل سرخ ؟

هندسه تو زندگي كندوي زنبور چشم آدمه
من : درك زيبايي
دركي زيباست
سبزي سرو فقط يك سين از الباي نهاد بشري
خرمت رنگ گل از رگ گلي گم گشته است
عطر گل خاطره عطر كسي است كه نمي دانيم كيست
مي آيد يا رفته است ؟

چشم با ديدن رودونه جاري نمي شه
بازي زلف دل و دست نسيم افسونه
نمي گنجه كهكشون در چمدون حيرت

آدمي حسرت سرگردونه
ناظر هلهله باد و علف
هيجاني ست بشر
در تلاش روشن باله ماهي با آب
بال پرنده با باد
برگ درخت با باران
پيچش نور در آتش
آدمي صندلي سالن مرگ خودشه
چشمهاشو مي بخشه تا بفهمه كه دريا آبي است
دلشو مي بخشه تا نگاه ساده آهو را درك بكنه
سردمه
مثل پايان زمين
نازي
نازي : نازي مرد
من : تا كجا من اومدم !!!

چطوري برگردم ؟
چه درازه سايه ام
چه كبود پاهام
من كجا خوابم برد ؟
يه چيزي دستم بود كجا از دستم رفت ؟
من مي خواهم برگردم به كودكي
قول مي دهم كه از خونه پامو بيرون نذارم
سايه مو دنبال نكنم
تلخ تلخم
مثل يك خارك سبز
سردمه و مي دونم هيچ زماني ديگه خرما نمي شم
چه غريبم روي اين خوشه سرخ
من مي خوام برگردم به كودكي
نازي : نمي شه

كفش برگشت برامون كوچيكه
من : پابرهنه نمي شه برگردم ؟
نازي : پل برگشت توان وزن ما را نداره برگشتن ممكن نيست
من : براي گذشتن از ناممكن كيو بايد ببينيم
نازي : رويا را
من : رويا را كجا زيارت بكنم ؟
نازي
: در عالم خواب
من : خواب به چشمام نمي آد
نازي : بشمار تا سي بشمار ... يك و دو
من : يك و دو
نازي : سه و چهار

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |

 

وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبني بر مميزي شديد و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابيه‌اي بدين شرح صادر نمود:

شاعران، نويسندگان، ناشران و خوانندگان عزيز؛ متاسفانه جريان خزنده‌اي که سالهاست قصد ترويج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبيات کشورمان دارد باعث شده کار مميزي آثار با دقت بيشتري انجام شود. به عنوان مثال به يکي از اشعار مستهجن سالهاي اخير دقت کنيد:

اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شير داره نه پستون
شيرشو بردن هندستون
يک زن کردي بستون
اسمشو بزار عمقزي / دور کلاش قرمزي
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين

شعر فوق بنابه‌ دلايل زير، قابليت دريافت مجوز چاپ ندارد:

1- عدم رعايت قواعد ادبي: هر انسان بالغي متوجه اين مساله مي‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافيه نيستند و به همين دليل کل شعر زير سوال مي‌رود.

2- ترويج فحشا: واژه توتوله با يک کلمه بسيار زشت هم‌قافيه و هم‌وزن است.

3- وابستگي به اجانب: گاو حسن خواننده را به ياد فيلم گاو اثر داريوش مهرجويي مي‌اندازد و چون مهرجويي از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهيونيزم است به نظر مي‌رسد که شاعر اين شعر نيز با وي همدست مي‌باشد.

4- بدآموزي: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزي بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نيز تحريک احساسات و عواطف و باقي چيزهاي ملت هميشه در صحنه مي‌شود.

5- نشر اکاذيب: شاعر مي‌گويد گاو حسن شير ندارد در حاليکه در بيت بعدي از صادرات شير اين گاو به هندوستان حرف مي‌زند. گاوي که شير ندارد چگونه شيرش را به هندوستان صادر مي‌کنند؟

 

6- بي‌توجهي به منافع ملي: هندوستان در پرونده هسته‌اي کشورمان بارها نامردي کرده است. بنابراين شاعر موظف است به جاي صادرات شير به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطين و لبنان تقديم کند.

7- اقدام عليه امنيت ملي: ستاندن يک زن کردي و گذاشتن يک اسم ترکي روي آن (عمقزي)، باعث تحريک قوميتها و اخلال در امنيت ملي مي‌شود.

 

8- تشويق به بي‌حجابي: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روي سر در حاليکه چادر تنها نوع حجاب محسوب مي‌شود، مصداق ترويج بدحجابي است.

عليرغم تمامي ايرادات وارده، از آنجاييکه دغدغه اصلي ما آزادي بيان و انديشه است لذا تصميم گرفتيم مجوز نشر شعر مذکور را با تغييراتي اندک! صادر کنيم:

اتل، متل، زباله / گاو قلي باحاله!
هم شير داره هم آستين
شيرشو بردن فلسطين
بگير يک زن راستين
اسمشو بزار حکيمه / چادرشم ضخيمه
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين!

همچنين به اطلاع شاعران و مولفان عزيز مي‌رساند که با دريافت مبلغي مختصر، آثار شما را قابل چاپ مي‌نماييم

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |

 

وصیت نامه حافظ

من از آنکه گردم به مستی هلاک

به ایین مستان بریدم به خاک
به اب خرابات غسلم دهید
پس انگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من
بنالد بجز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |

 

روزي از گورستاني مي گذشتم روي

 تخته سنگي نوشته يافتم كه نوشته بود:

" اگر جواني عاشق شد چه كند؟

" من هم زير آن نوشتم: " صبر "

براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم

زير نوشته ي من كسي نوشته بود:

 " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ "

من هم با بي حوصلگي نوشتم: "مرگ"

 براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم

انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد

 اما زير تخته سنگ ، جواني را مرده يافتم

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |

چیز.......... 

چيز خانمها و چيز آقايان

خواننده عزیز در متن زیر به جای لغت چیز لغت دست قرار دهید . مبادا یک وقت فکر بدی بکنید .

تا به حال به چیزتان فکر کرده اید که چقدر عضو مفیدی است . واقعاً بدون آن زندگی چقدر سخت میشود . از این چه استفاده ها که نمیشود . ساده ترین کاربردش اینست که آدم چایش را با آن هم میزند .

معمولاً چیز خانمها از چیز آقایان کمی ظریف تر است . بعضی از خانمها کرم به چیزشان میمالند و آن را چرب و براق میکنند تا زیباتر شود . تازه بعضی هاشان چیز کش به روی چیزشان میکشد . از کاربرد زیبایی که بگذریم در سلام و علیک هم کاربرد دارد . معمولاً وقتی دو دوست به هم میرسد چیز همدیگر را به گرمی می فشارند . ما یک آشنایی داریم که هر وقت آدم را میبیند چیز آدم را میگیرد و همچین فشار میدهد که داد آدم به آسمان میرسد . بعضی وقتها هم که دوستمان را از دور میبینیم یا موقع خداحافظی می توانیم چیزمان را برایش تکان دهیم .

این چیز آدمها کاربردهای دیگری هم دارد . مثلاً بعضی از رهبران سیاسی برای پاسخ به ابراز احساسات پر شور مردم چیز را راست میکنند و برای آنها تکان میدهند . تازه بعضی از علاقه مندان پر شور صف میکشند که چیز رهبرشان را ماچ کنند . البته وقتی نوبت خانمها میرسد برای آنکه مشکل شرعی وجود نداشته باشد ، خوب میتوان پارچه ای دور چیز رهبرشان بست و بعد داد تا ماچ کنند . در این مواقع باید مواظب بود که خدایی نکرده نکند فرد منافقی در صف باشد و چیز رهبر را گاز بگیرد .

این چیز آدم در مراسم ازدواج هم کاربرد دارد . معمولاً عروس و داماد چیز عسلی خود را میدهن آن یکی بخورد . تازه به چیز همدیگر هم حلقه هم میکنند .

 

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |

 

این رومخصوص یکی گذاشتم که خودش می دونه کیه

امیدوارم با این مطلب راضی بشی هر چند سیاسی نیست ولی قابل شما رونداره

گراني کاذب

يک خبر اگر در مملکت بوده ، يقينا هيچ دخلي به تومي تو (tomato) و ايضا سيب زميني نداشته بلکه رعيت حاضر است سنگ به شکم ببندد ، لکن فريب اين گراني کاذب را نخورد و اين گراني کاذب بد چيزي بوده ، با نوع واقعي اش هيچ توفيري نداشته همان است فقط ، يکي اش پدر صاحب بچه را درمي آورد و يکي ديگر اجداد صاحب بچه را جلوي چشمش آورده ، آدم رب و ربش را ياد مي کند. لکن اين ملت ، اين قدري که به گراني کاذب مبتلا شده ، به گراني واقعي مبتلا نشده ، جاي شکرش باقي است و اينها همه را بايد ممنون مسوولان بود که يک چيزهايي به ما مي فرمايند بلکه پرده از اسراري برمي دارند که تاکنون هيچ احدي نگفته و هيچ احدي راز آن را برملا نکرده.مثل همين تومي تو (tomato) که ملت فکر مي کردند يک گوجه ناقابل است ، لکن معلوم شد که يک کالاي لوکس بوده… اما اين يک خبر اگر بوده ، همين بوده که مقرر شده امشب ميرزا مرتضي خان حيدري شخصا يک پروگرام چالشي براي کانال دويم تلفزيون پروداکت نمايد، در آنجا شخص ميرزا دکتور محمودخان را مهمان کرده ، مقرر شده ، کلي چالش بنمايند و ملت تماشا کنند ، به جاي برنامه شبانه بلکه آن را ادامه داده ، هر شب ملت بنشينند ، ببينند

 

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |

عشق یعنی چی چی؟؟؟ 

   عشق                                                                                                Love Is       

پرتو احساس                                                              The Strongest Feeling Knew

اشتیاقی عالم گیر                                                Anal Excom Passing Passion

نیرویی بس عظیم                                                            An Extreme Strength

و شوری شگفت انگیز است                                 And Orer Helming Excitement 

عشق                                                                                                        Love Is      

درک یکدیگر                                                       Understanding Each Other

شنیدن حرف یکدیگر                                                         Listoming To Each Other

پشتیبانی از یکدیگر                                                                 Spporting Each Other

و شاد بودن در کنار یکدیگر است                                   Having Fun With Each  

عشق                                                                                                    Love Is

صداقت کامل داشتن با یکدیگر               Being Completely Honest With Each Other

رویای هم را سهیم بودن                                              Finding Dreams To Share

تلاش در رسیدن به هدف های مشترک               Working Towaod Commongouls

و بر دوش گرفتن عادلانه مسئولیت هاست               Shoring Vespousibilities Egually    

در این دنیا همه می خواهند عاشق باشند    Everyone Is The World Warts  To Love

عشق،                                                                                                     Love Is

 احساسی نیست که بتوان                                                                          Not A Feeling

آن را ساده انگاشت.                                                                      Tobe Taken Tightly

عشق احساسی است که باید آن را گرامی داشت Love Is A Feeling To Be Cherishe

به یاد آوردن و از آن مراقبت کردن                                  Nurtured And Card For

عشق                                                                                                     Love Is

دلیل زندگی است.                                                            The Reason For Life.

 

 

 

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |

 

مهم نيست کجا هستی، مهم آنست که با چه کسی هستی!

مهم نيست چه مدرکی داری، مهم آنست که چه پست و مقامی داری!

مهم نيست کجا هستی، مهم آنست که به کدام سوی در حرکت هستی!

مهم نيست امروز چه می‌خوری، مهم آنست که چقدرش جذب بدنت می‌شود!

مهم نيست در کجا خدمت می‌کنی، مهم آنست که برای چه کسی خدمت می‌کنی!

مهم نيست چقدر زيبا و باهوش هستی، مهم آنست که به تور چه کسی خورده‌ای!

مهم نيست چقدر مال و ثروت داری، مهم آنست که از زندگی چقدر لذت می‌بری!

مهم نيست که چند سال داری، مهم آنست که از پيمانه‌ی عمرت، چقدر باقی ست!

مهم نيست که چقدر دانا و لايق هستی، مهم آنست که چقدر بخت و اقبال داری!

مهم نيست چقدر پول و ثروت داری، مهم آنست که چقدر خود را بی نياز می‌دانی!

مهم نيست که چگونه زندگی می‌کنی، مهم آنست که چقدر احساس خوشبختی می‌کنی!

مهم نيست که به چه شغلی مشغول هستی، مهم آنست که چقدر به مردم خدمت می‌کنی!

مهم نيست که چقدر در خواب بودی، مهم آنست که چه موقع از خواب بيدار خواهی شد!

و بالاخره بقول صمد بهرنگی: مهم نيست مرگ چه موقع به سراغ ما بيآيد، مهم آنست که زندگی ما، چه تاثيری بر زندگی ديگران داشته است!

نتيجه اخلاقی : مهم نيست نوشته‌های مرا بخوانيد، مهم آنست که پيوسته دلتان شاد و لب‌ تان خندان باد!

 

 

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |

 

 سلام، حال احوال؟

شب یلدا خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امیدوارم که همین طور بوده باشه چون به من خیلی خوش گذشت.

شاید برای کسی جالب نباشه که بدونه من کدوم فصل سال رو بیشتر دوست دارم اما از اونجا که این بلاگ مال منه نه مال هیچ کس دیگه ای، می خوام اعلام کنم از هیچ فصلی به اندازه تابستون بدم نمی یاد (البته وقتی دانش آموز بودم دقیقاً برعکس بود). بهار با همه زیبایی هاش و با وجود این که هزاران شاعر تا تونستن ازش تعریف و تمجید کرن از نظر من بیشتر از یه فصل متوسط نیست. پاییز فصل خوبی البته مشروط به این که هواش بارونی بشه اما زمستون یه چیز دیگه اس. من دوست دارم زمستون هیچ وقت تموم نشه!!! اینم ده دلیل شخصی برای علاقه مندی من به فصل زمستون:

1ـ برف داره،

2ـ لبو داره،

3ـ جشنواره فیلم داره،

4ـ شوفاژ رو در آغوش می گیری ،

5ـ می تونه کرسی هم داشته باشه،

6ـ سرعت و تحرک رو بالا می بره،

7ـ آمار پرسه زنی و ولگردی رو پایین می یاره،

8ـ چسبیده به عید نوروزه،

9ـ چهارشنبه سوری هم داره،

10ـ دیدی چی شد، شلغم داشت یادم می رفت.

حالا که این همه پاچه های زمستون رو خوردم، ده تا آرزوی زمستونی هم دارم:

1ـ سرما نخورم،

2ـ لیز نخورم،

3ـ برق خونه ما هیچ وقت قطع نشه،

4ـ تو حیاط خونه ما لابه لای دونه های برف، سکه طلا هم بباره!

5ـ خیابون خواب ها جای گرم و نرمی پیدا کنن،

6ـ میوه های مورد علاقه م گرون نشن (بقیه میوه ها مهم نیست)،

7ـ یه خواننده درست و حسابی یه ترانه توپ در مورد زمستون بخونه ،

8ـ اونایی که اسکی بلدن به ما که بلد نیستیم، فخرفروشی نکن،

9ـ شب یلدا حتی برای اونایی که پول خرید آجیل ندارن، «مشکل گشا» باشه،

10ـ اگه معجزه شد و من ماشین خریدم، تصادف نکنم.

زمستونتون خیلی مبارک

نوشته شده توسط تینا | لينک ثابت | موضوع: |